دلـم ز هـجر تو در اضطراب مـی افتـد به سان زلف تـو در پیچ و تاب می افتد
شـبی كـه بی تو اَم ای ماه محفل اَفروزم دلـم زهجر تـو از رنگ و آب می افتد
تـو آن مـهی كه اگـر مهر رخ بَر اَفروزی زچشـم اهل نظـر آفتاب مـی افتـد
تـو آن گـلی كه ز پاكـی طراوتی داری كه گل به پیش تو از رنگ و آب می افتد
بـه یاد روی تـو اِی گُل، عبور خاطر مـن به باغ صبر غـزل های نـاب می افتـد
اگر به گوشه ی چشمی نظر كنی اِی دوست دعای خسته دِلان مستجـاب می افتـد
شاگرد: استاد، چکار کنم که خواب امام زمان(عج) رو ببینم؟
استاد: شب یک غذای شور بخور،آب نخور و بخواب. شاگرد دستور استاد رو اجرا کرد و برگشت...
شاگرد: استاد، چکار کنم که خواب امام زمان(عج) رو ببینم؟
استاد: شب یک غذای شور بخور،آب نخور و بخواب. شاگرد دستور استاد رو اجرا کرد و برگشت.
شاگرد: استاد دیشب دائم خواب آب میدیدم! خواب دیدم بر لب چاهی دارم آب مینوشم،کنار نهر آبی در حال خوردن آب هستم! در ساحل رودخانه ای مشغول...!
استاد فرمود: تشنه آب بودی خواب آب دیدی؛ تشنه امام زمان(عج) بشو تا خواب امام زمان(عج) ببینی...!
موضوع محل اقامت و سکونت امام مهدی (ع) در زمان غیبت از جمله موضوع هایی است که ذهن بسیاری از مردم را به خود مشغول داشته است و معمولاً در مجالس و محافل مهدوی مورد پرسش قرار می گیرد...
موضوع محل اقامت و سکونت امام مهدی (ع) در زمان غیبت از جمله موضوع هایی است که ذهن بسیاری از مردم را به خود مشغول داشته است و معمولاً در مجالس و محافل مهدوی مورد پرسش قرار می گیرد.
پیش از پاسخ گویی به این پرسش یادآوری این نکته ضروری است که برای غیبت امام مهدی (ع) دو معنا قابل تصور است:
نخست ناپیدا بودن امام؛ یعنی اینکه آن حضرت در دوران غیبت از نظر جسمی از دیدگان مردم به دور است و و اگر چه آن حضرت مردم را می بیند و از حال آنها باخبر می شود، ولی کسی توان دیدن ایشان را ندارد.
دوم، ناشناس بودن امام: در این فرض آن حضرت در طول زمان غیبت در میان مسلمانان حضور می یابد و با آنها مواجه می شود، ولی کسی او را نمی شناسد و به هویت واقعی اش پی نمی برد.1
بحث از محل اقامت و سکونت امام مهدی (ع) در زمان غیبت اگر چه در هر دو فرض مطرح می شود، ولی به نظر می رسد در فرض دوم این موضوع کمتر جای بحث دارد و آن حضرت با مخفی داشتن هویت خود در هر کجا که بخواهد می تواند زندگی کند.
در زمینه محل اقامت امام مهدی (ع)، روایت های گوناگونی وجود دارد که با توجه به آنها محل های احتمالی اقامت آن حضرت را می توان به سه دسته تقسیم کرد:
1. محل های دور دست و ناآشنا
برخی از روایات، محل خاصی را برای اقامت امام مهدی (ع) تعیین نمی کنند و جایگاه ایشان را در بیابان ها و کوه ها، مکان های دوردست و محل هایی می دانند که هیچ کس از آن آگاهی ندارد. از جمله در روایتی که از خود آن حضرت نقل شده است، ایشان خطاب به علی بن مهزیار می فرماید:
«ای پسر مهزیار! پدرم ابو محمد از من پیمان گرفت که هرگز با قومی که خداوند بر آنها خشم گرفته، آنها را لعنت کرده، برای آنها در دنیا و آخرت، بیچارگی رقم خورده و عذابی دردناک در انتظار آنان است، هم نشین نباشم و به من دستور داد که برای اقامت، کوه های سخت و سرزمین های خشک و دور دست را برگزینم».2
همچنین آن حضرت در توقیع شریفی که خطاب به شیخ مفید صادر شده است، در این زمینه می فرماید:
«ما براساس آنچه خدای تعالی برای ما و شیعیان مؤمن مان مصلحت دیده، تا زمانی که دولت دنیا از آن فاسقان است، در سرزمین های دوردستی که از جایگاه ستمگران دور است، سکنا گزیده ایم، ولی از آنچه بر شما می گذرد، آگاهیم و هیچ یک از اخبار شما بر ما پوشیده نمی ماند».3
در روایتی که از امام صادق (ع) نقل شده است، آن حضرت، جایگاه امام مهدی (ع) را جایی ناشناس معرفی می کند که جز معدود افرادی از آن آگاهی ندارند:
«و هیچ کس از دوست و بیگانه از جایگاهش آگاهی نمی یابد مگر همان خدمت گزاری که به کارهای او می رسد».4
این گونه روایات گویای آن است که امام مهدی (ع) بر اساس امر الهی، در مکان هایی ناشناخته، دور از دست رس، به دور از شهرها و آبادی ها زندگی می کند و از محل اقامت آن حضرت آگاه نیست.
2. محل های خاص و شناخته شده
در برخی روایات، از مکان هایی خاص به عنوان اقامت گاه امام مهدی (ع) در دوران غیبت یاد شده است که از آن جمله می توان به موارد زیر اشاره کرد:
الف) مدینه
در برخی روایات، از مدینه منوره به عنوان محل اقامت امام عصر(ع) یاد شده است. در روایتی که از امام محمد باقر(ع) نقل شده است، در این زمینه چنین می خوانیم:
صاحب این امر ناگزیر از کناره گیری است و او در [زمان] کناره گیری خود ناگزیر از [داشتن] نیرو و توانی است. او با وجود آن سی نفر هیچ هراسی ندارد. چه خوب جایگاهی است [مدینه] طیبه.5
در کتاب شریف «بحارالأنوار» ذیل این روایت چنین آمده است:
«طیبه» یکی از نام های مدینه طیبه است. این روایت دلالت می کند که آن حضرت (ع) غالباً در این شهر و در حوالی آن است. همچنین دلالت می کند که همواره با ایشان سی نفر از یاران خاصشان هستند و اگر یکی از آنها بمیرد، کس دیگری جای گزین او می شود.5
در روایت دیگری که از امام حسن عسکری (ع) نقل شده است، آن حضرت در پاسخ این پرسش راوی که می پرسد: «اگر حادثه ای برای شما روی دهد سراغ فرزندتان را از کجا بگیریم؟» می فرماید: «در مدینه».6
شرایط ظهور مقدم برخود ظهور است یعنی اول باید شرایط ظهور محقق بشود تا بعد ظهور اتفاق بیفتد ولی علائم ظهور بعضی مقدم برظهورند بعضی مؤخر از آن و بعضی با ظهور معیت دارند یعنی بعضی از این علائم قبل از ظهور اتفاق می افتد بعضی بعد از آن و بعضی هم زمان با آن .
مقدمه ؛
بحث علائم ظهور برسرزبان ها افتاده است. می پرسند علائم ظهور چیست ؟ آیا محقق شده است وحتی در میان تطبیق هایی نیز صورت گرفته است .
از منابع روایی برمی آید که در آستانه ظهور حضرت ولی عصر (عج) علائم ونشانه هایی رخ خواهد داد که نزدیک بودن ظهور را بشارت می دهد ولی باید بدانیم که هم تحقق ظهور و هم تحقق علائم ظهور نیاز به شرایط و زمینه هایی دارد که اگر محقق نشوند ؛ آن دو میسر نخواهند شد.
شرایط ظهور بسی مهم تر از علائم ظهور است. مقاله پیش رو می کوشد گامی در جهت شناخت شرایط ظهور بردارد. دراین راستا اول به معنای شرایط ظهور خواهیم پرداخت. دوم به معنای علائم ظهور اشاره خواهیم کرد. سوم فرق شرایط ظهور و علائم ظهور را بیان خواهیم کرد. چهارم دلایل ارجحیت مسئله شرایط ظهور برعلائم ظهور را خواهیم گفت. پنجم دلایل کلامی این که چرا ظهور شرط و شروط می خواهد را به بررسی خواهیم نشست. ششم شرایط ظهور را تبیین خواهیم کرد و هفتم نتیجه خواهیم گرفت
1. معنای شرایط ظهور
شرط در لغت به معنی چیزی است که تحقق مشروط به آن بستگی دارد و شرایط ظهور در اصطلاح به معنی علت ها ، بسترها و زمینه هایی است که تحقق ظهور امام عصر وابسته به آنهاست به گونه ای که با فراهم شدن آنها ظهور به طور حتمی تحقق خواهد یافت(درس نامه مهدویت - ج 27 ـ ص36)
هرآنچه در عالم هستی پدید می آید نیاز به علت دارد . تا علت وجود نداشته باشد معلول به وجود نخواهد آمد. تحقق معلول منوط و مشروط به تحقق علت است. به این گزاره ، اصل علیت وعلیت باوری می گویند که یک اصل کلی است و همه موجودات ممکن عالم هستی را در برمی گیرد من جمله ظهور حضرت ولی عصر (عج) . بنابراین می توانیم بگوییم:1)هر معلولی نیاز به علت دارد 2) ظهور معلول است پس 3) ظهور نیاز به علت دارد. به علت یا علت هایی که ظهور حضرت ولی عصر متوقف برآنهاست شرایط ظهور گفته اند.
2. معنی علائم ظهور
معنای شرایط ظهور روشن شده ،اما علائم ظهور عبارت است از آن دسته رخدادها که براساس پیش بینی معصومان پیش از ظهور یا در آستانه آن یا هم زمان و یا پس از ظهور حضرت مهدی پدید می آید (درسنامه ج 3 ـ ص108)
هرپدیده ای در این عالم براساس ویژگیهایش شناخته می شود ویژگی ها علامت هایی هستند که یک پدیده را نشان داده و تشخیص آن پدیده از پدیده های دیگر را آسان خواهند کرد .
ائمه معصومین برای ظهور حضرت ولی عصر یک دسته نشانه ها وعلامت ها ذکر کرده اند که علائم ظهور گفته می شود.
3. تفاوت شرایط ظهور و علائم ظهور
تفاوت هایی که بین شرایط ظهور و علائم ظهور وجود دارد بدین شرح اند:
1ـ3ـ شرایط ظهور تخلف پذیر نیست یعنی حتماً باید محقق بشود ولی علائم ظهور تخلف پذیراند یعنی ممکن است محقق نشود.
2ـ3ـ شرایط ظهور مقدم برخود ظهور است یعنی اول باید شرایط ظهور محقق بشود تا بعد ظهور اتفاق بیفتد ولی علائم ظهور بعضی مقدم برظهورند بعضی مؤخر از آن و بعضی با ظهور معیت دارند یعنی بعضی از این علائم قبل از ظهور اتفاق می افتد بعضی بعد از آن و بعضی هم زمان با آن .
3ـ3ـ اگر شرایط ظهور محقق نشود ظهور محقق نمی شود و اگر ظهور محقق نشود قطعاً علائم آن محقق نخواهد شد یعنی اگر شرایط ظهور نباشد نه ظهور خواهیم داشت نه علائم ظهور . در آن سو ممکن است علائم ظهور محقق نشود ولی ظهور محقق بشود .
4ـ3ـ شرایط ظهور برای تحقق ظهور است ولی علائم ظهور برای شناخت ظهور و نزدیکی اش.
5ـ3ـ در شرایط ظهور لازم است که همه علت ها و زمینه ها و شرایط جمع بشود تا ظهور اتفاق بیفتد ولی در علائم ظهور لازم نیست همه علامت ها ونشانه ها جمع بشود.
4. چرا شرایط ظهور مهم تر از علائم ظهور است؟
به دو دلیل می توانیم بگوییم اهمیت شرایط ظهور بیشتر از علائم ظهور است
دلیل اول؛ علائم ظهور وقتی تحقق خواهد یافت که ظهور قطعی شده باشد، آن گاه و دراستانه تحقق ظهور یک سری علائم و نشانه ها بروز خواهد کرد. تحقق ظهور منوط و مشروط به تحقق شرایط ظهور است یعنی اگر شرایط ظهور مهیا نشود ظهور رخ نخواهد داد واگر نباشد و ظهور تحقق نیابد قطعاً علائم ظهور تحقق نخواهد یافت . در وهله اول ظهور و در وهلۀ دوم علائم ظهور هردوان بستگی دارد به اینکه شرایط ظهور فراهم بیاید. از این بیان به دست می آید که اولویت با شرایط ظهور است.
دلیل دوم : ممکن است درعلائم ظهور بداء رخ بدهد. "بداء" عبارتست از تغییر یافتن بعضی از آنچه قبلا ً تعیین شده است. ممکن است خداوند بعضی از اموری را که قبلاً می دانسته ولی برای آدمی معلوم نیست آشکار بنماید و دراین صورت بداء اتفاق خواهد افتاد (رضوانی ـ 166) طبق روایات نقل شده علائم ظهور جزو مواردی است که ممکن است شامل بداء شده و تحقق نیابد (کتاب الغیبه ، باب 18، ص 218)
ولی شرایط ظهور مشمول بداء نخواهد شد زیرا شرایط ظهور جزو قانون آفرینش و سنت های الهی بوده و در سنت های الهی تبدیل و تحویل وجود ندارد.
براین اساس اولویت با شرایط ظهور است نه علائم ظهور. عقل آدمی اقتضا می کند که اهتمام خویش را در وهلۀ اول متوجه اموری بگردانیم که قابل تغییر نیست نه امور قابل تغییر.
نتیجه ای که از این بحث گرفته می شود اینست که :
اولاً در مقام نظر تکیه و تلاش خویش را برشناختن دقیق تر و عمیق تر شرایط ظهور بگذاریم. دراین مباحث همچون مباحث علمی دیگر اولویت سنجی ضرورت دارد . بعضی مسائل هست که لزومی در پرداختن به آنها نیست و نیاز جامعه را رفع نخواهد کرد .
بعضی مسائل هست که حاشیه ای است و دراینگونه مباحث کاربردی باعث دور شدن از مسیر حقیقی خواهد شد. ضروری است که پژوهشگر در مهدویت نقطه ثقل پژوهش خویش را برشرایط ظهور بگذارد نه علائم ظهور.
ثانیاً در مقام عمل تکیه وتلاش خویش را برپیاده سازی شرایط ظهور بگذاریم. از آن رو که مباحث مهدویت ارزش عملی دارند دراین امور همچون امور عملی دیگر اولویت سنجی ضرورت دارد . بعضی اعمال هست که ضرورت ندارد بعضی دیگر اهمیت ثانوی دارد ولی ضروری است که منتظر واقعی هم وغم خویش را برپیاده سازی شرایط ظهور بگذارد نه علائم ظهور.
ظهور حضرت ولی عصر ربط وثیقی با نوع اعمال انسان ها دارد نه نوع حرفهای آنها لذا باید در جهت اصلاح اعمال خویش وتحقق شرایط ظهور برآییم؛ به انتظار حدوث علائم ظهور نشستن دردی دوا نخواهد کرد .
نکته ای که شایسته است بگوییم اینست که اولویت دادن به شرایط ظهور به معنی نفی وانکار یا به معنی بی اهمیت بودن علائم ظهور نیست ، سخن دراینست که شرایط ظهور مهم تر از علائم ظهور است ولی نه اینکه علائم ظهور به هیچ وجه اهمیت ندارد علائم ظهور هرچه باشد جایگاه خود را خواهد داشت ولی نسبت به شرایط ظهور اهمیت ثانوی دارد اول باید شرایط ظهور را بشناسیم و پیاده بسازیم ؛ دوم به علائم ظهور بپردازیم که چیست و چگونه خواهد بود.
رهبر همه شما و همه ما، وجود مبارک بقیه الله (عج) - امام زمان حضرت مهدی عج - است و باید ماها و شماها طوری رفتار کنیم که رضایت آن بزرگوار را که رضایت خداست به دست بیاوریم. (صحیفه نور، جلد 14، صفحه 49)
امام خمینی ره
گفتاري از آيت الله جوادي آملي
وظايف خاص و عام منتظران ظهور حضرت ولي عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف
مهم ترين وظيفه حوزويان و دانشگاهيان درباره » انتظار فرج »،آن بخش هاي فرهنگي و اعتقادي و اخلاقي ياران وجود مبارك ولي عصر است. يك وظيفه عمومي است كه همگان، هر كسي كه منتظر ظهور آن حضرت است بايد آن وظيفه را تحصيل كند و يك سلسله وظائف خاص است. آن وظائف عمومي را همه شما در محافل ديگر شنيده ايد. امّا آن وظائف خاص؛ بخشي مربوط به نيروي نظامي؛ ارتش، سپاه، بسيج و مانند آن است، بخشي هم مربوط به حوزويان و دانشگاهيان. اينك با هم مطالب را از نظر مي گذرانيم.
آمادگي دفاعي نيروهاي رزمي تكليف خاص آنها درباره انتظار فرج
آن بخشي كه مربوط به نيروهاي رزمي است، أعم از سپاه و ارتش و بسيج و مانند آن، همان است كه طبق آن روايت معروف وجود مبارك امام صادق (ع) فرمود : هر كدام از شماها قبل از ظهور آن حضرت خود را مهيا كند، و اليعد احدكم قبل خروجه ) و لو بسهم. آنجا لقب پر بركت قيام را اسم مي برد كه ما از آن با ضمير ياد كرديم. فرمود: قبل از ظهور آن حضرت هر كسي خود را آماده كند، ولو با يك تير ! براي اينكه يا فرمان جهاد صادر مي شود، يا لاأقل مي خواهد از خودش دفاع بكند. اين نيروي رزمي، اين بسيجي بودن، اين با تير آشنا بودن؛ وظيفه كساني است كه در خط مقدّم انتظار به سر مي برند در بخش هاي نظامي.اين ولو با يك تير خودش را آماده بكند، نشانه آن است كه وجود مبارك حضرت، دشمنان فراواني دارد؛ بالأخره اين دشمنان از هر طرف حمله مي كنند و ياران حضرت هم بايد از هرطرفي دفاع بكنند.
وظيفه مخصوص حوزويان و دانشگاهيان درباره انتظار فرج
امّا آن وظيفه مخصوص حوزويان و دانشگاهيان كه كارهاي فرهنگي به عهده آنهاست، و رسالت هاي اعتقادي و اخلاقي و فقهي را به عهده دارند؛ اين است كه منتظر باشند تا وجود مبارك حضرت بيايد و دلها را پر از بي نيازي كند. حضرت چند تا كار مي كند، كار جهاني. يكي همان عدل گستري است كه يملأ الله به الأرض قسطاً و عدلاً (1)، كه كمتر كسي اين روايت ها را نشنيده باشد. يعني وجود مبارك حضرت كه آمدند، جهان را پر از عدل و داد مي كنند. امّا آنچه كه مهم تر از عدل و داد بيروني است آن است كه روح استغنا و بي نيازي را در دلهاي پيروانش زنده مي كند. به يملأ الله سبحانه و تعالي قلوب امّتي من الا ست غنا. دلهاي پيروان ما را پر از بي نيازي مي كند.
باور نزديكي خداي سبحان به انسان لازمه كسب مقام« استغنا »
يك كسي كه چشمش به جيب زيد است و كيف عمرو؛ اين نه عالم مي شود، نه فقيه مي شود، نه منتظر حضرت ! اين كاسب در مي آيد؛ حواستان جمع باشد. كاسب هرگز منتظر حضرت نيست ! يك ملّتي مستقل است كه مستغني باشد، ملّتي مستغني است كه خودكفا باشد. هم بفهمد كه همه قدرتها از ناحيه خداست، للّه جنود السّموات و الأرض (2). اين را بايد بفهمد؛ نه تقليداً، كه تحقيقاً؛ يك. بايد بفهمد ما بنده اوئيم و او خداي ماست، دليلي ندارد با او رابطه نداشته باشيم !! فاصله اي نيست بين ما و او، محجوب هم كه نيستيم، درماني هم كه ندارد، راه را هم كه نبسته است، مرتب هم دعوت كرده؛پس چه دليلي دارد كه ما با او رابطه نداشته باشيم ؟! او كه فرمود : أنا اقرب اليه من حبل الوريد(3)، فرمود : اذا سألك عباد ي عنّي فنّي قريب اجيب (4)، اينكه فرمود : نحن اقرب ا ليه منكم و لكن لا تبصرون (5)، اينكه فرمود : و هو معكم اين ما كنتم(6)؛ اينكه فرمود : من خداي شمايم، شما بنده منيد؛ هر چه مي خواهيد از من بخواهيد، از ديگري نخواهيد.
و لذادليلي ندارد ما از غير او بخواهيم، و دليلي ندارد به او نزديك نشويم !! خودش دعوت كرده. دليلي ندارد كه ما اين لباس ] لباس روحانيّت [ را لباس كسب قرار بدهيم؛ حيف است ! آن كه به فكر مريد بازي است، به فكر جمع زيد و عمرو است؛ او نه منتظر حضرت است، نه حضرت به او اعتنا مي كند!
كسي منتظر حضرت است كه روح بي نيازي داشته باشد. البتّه ادب سر جايش محفوظ است، ما همه را احترام مي كنيم؛ ادب يك مطلب ديگر است، امّا جيب زيد و كيف عمرو را نگاه كردن، اين روحيه گدائي با امامت پروري سازگار نيست، با انتظار او سازگار نيست. اين روايت را حتماً طلبه ها بيشتر بخوانند كه فرمود : وجود مبارك حضرت كه آمد، يملأ قلوب امّه جدّ ه غناً. پر از بي نيازي مي كند؛ روح گدائي را بر مي دارد. آنوقت، اين مي شود منتظر راستين.
به ما نگفتند : راه چشم دوزي مردم را ببنديد و جاي ديگر را نبينيد ! به ما گفتند : جيب مردم را نگاه نكن، للّه خزائن السّموات و الأرض (7)را نگاه كن. آن فراوان است، نزديك هم هست، به تو مي دهد. فرمود : اينجا را نگاه بكن ! اگر ملّتي اينچنين شد،سعي مي كند مشكل خودش را حل بكند. حضرت اوّل آدم درست مي كند، بعد مستقل مي كند. اوّل استغنا، بعد استقلال. اين شعارهائي كه ما مي گوئيم : استقلال، آزادي، جمهوري اسلامي؛ يعني جمهوري اسلامي اوّل به آدم استغنا مي دهد، روح بي نيازي مي دهد، بزرگواري و عزّت و احترام مي دهد؛ يك ملّت بزرگوار، هم مستقل است، هم آزاد. و وجود مبارك ولي عصر (أرواحنا فداه) اوّل روح بي نيازي مي دهد، بعد مستقل مي كند.
بي نيازي در دو بخش« اقتصادي » و « معرفتي »
بي نيازي هم دو قسم است؛ يك بي نيازي اقتصادي است كه اگر ما به اين هم برسيم، براي ما خيلي مغتنم است كه اين حدأقل بي نيازي است. يك بي نيازي اخلاقي و معرفتي است كه آن نصيب گروهي از انسانها مي شود. بي نيازي اقتصادي فعلاً براي ما اصل است، يعني ما روي پاي خودمان بايستيم. همه چيز داشته باشيم، منتها از خود. در هيچ امر به بيگانه وابسته نباشيم؛ اين چيز خوبي است. همه وسائل رفاهي را داشته باشيم، منتها از خود ؛ نيازي به بيگانه نداشته باشيم. اين حدأقل استغناست ! آن استغنائي كه بهره گروهي از انسانها مي شود، آن اين است كه به ما فرمودند: انسان اگر از چيزي بي نياز باشد، بهتر از آن است كه به وسيله او بي نياز بشود. البتّه اين هم گفتنش سخت است، هم دركش سخت است، و هم عملش سخت تر ! درك و گفتار و بحثش صعب است، عملش مستصعب.
حقيقت بي نيازي در رفتار و گفتار عميق حضرت امير (ع)
يك وقتي وجود مبارك حضرت امير به عسل مصفّاي خوش رنگ نگاه كردند، فرمودند : خيلي خوشرنگي، ولي نمي دانم مزّه ات چيست ! با اينكه خاورميانه در اختيار حضرت امير بود آن 5 سالي كه حاكم بود؛ چون امپراطوري ايران هم تسليم شده بود، امپراطوري روم هم تسليم شده بود، خاورميانه كشوري نبود كه زير مجموعه حكومت حضرت امير نباشد ! در صدر اسلام البتّه آنها اسلام نيآورده بودند، ولي بعد از فتوحات همه مسلمان شدند ! استاندارهاي حضرت امير در آذربايجان بودند، در كرمان بودند، در اهواز بودند.
در آن بحبوحه قدرت فرمود : از چيزي بي نياز باشي، بهتر از آن است كه به وسيله آن بي نياز باشي. چون كسي كه مستغني عن شيء است، اين مظهر خداست. آنكه مستغني بشيء است، اين فقير است. چون ما يك (فقير) داريم، يك (مستغني) داريم، يك (غني).
فقير مجموعه دو تا سلب است، مستغني مجموعه يك سلب و يك ايجاب است، و غني مجموعه دو تا ايجاب است. فقير به كسي مي گويند كه نيازمند باشد، يك. چيزي كه نياز او را بر طرف كند نداشته باشد، دو. اين دو تا نقص دارد؛ مستغني يك نقص دارد كه نيازمند به چيزي هست، يك. چيزي كه مشكل او را و نياز او را برطرف بكند، دارد. به اين مي گويند : مستغني. غني آن است كه اصلاً نياز ندارد؛ شريف تر از آن است كه محتاج باشد ! آن فقط ذات أقدس له است كه انتم الفقراء الي الله و الله هو الغني (8). بندگان صالح كه مظهر خداي غني هستند، سعي مي كنند ا ست غنائك عن الشيء خيأ من ا ست غنائك به را فراهم بكنند كه اين هم نصيب گروهي از انسانها مي شود. ولي حدأقلش اين است : يك ملّتي مستغني باشد، روي پاي خودش بايستد. هر چه را مي خواهد، خودش داشته باشد؛ اين يك كمالي است.
وجود مبارك حضرت اوّل استغنا در ملّت ايجاد مي كند، بعد استقلال و آزادي. و اين استغنا هم يك وصف نفساني است؛ لذا در روايات ظهور آن حضرت آمده است كه دلهاي امت اسلامي را پر از استغنا مي كند. يملأ قلوب امّه جدّ ه من الست غنا. آنوقت چنين ملّت بي نيازي اهل رشوه نيست، اهل عشوه نيست، اهل تجاوز نيست؛ نه به مال مردم تعدّي مي كند، نه به حقوق ديگران؛ تا اينكه به دستگاه قضائي يا پليسي مراجعه كند و رشوه بدهد، بخواهد مشكل خودش را حل كند ! قهراً عدل و داد عالمگير مي شود. وقتي عدل گسترده مي شود كه بي نيازي قبلاً حاصل شده باشد.
وجود مبارك حضرت كاري مي كند كه مردم بي نياز بشوند. نه در اثر ثروت، چون آنها كه غني ترند كه محتاج ترند ! غالب اين فسادها هم از متكاثران است. آنهايند كه اهل تعدّي اند، آنهايند كه اهل قاچاقند، آنهايند كه اهل احتكارند، آنهايند كه اهل كم فروشي اند، آنهايند كه اهل گرانفروشي اند، آنهايند كه اهل رشوه اند ! اينچنين نيست كه اگر كسي وضع مالي اش خوب باشد، ملكات فاضله نصيبش شده باشد !! بالأخره آنها اگر بدتر از ديگران نباشند، مثل ديگرانند. عمده،روح بي نيازي است كه حضرت افاضه مي كند، بعد عدل را عالمگير مي كند.
بچه ها را جمع كردن توي ميدان صبحگاه پادگان؛ قرار بود آيت ا... موسوي اردبيلي برايمان سخنراني كنند. لابلاي صحبت هايشان گفتند: امام فرمودند، من به پاسدارها خيلي علاقه دارم، چرا كه پاسدارها سربازان امام زمان (عج) هستند. كنار محمود ايستاده بودم و سخنراني را گوش مي دادم. وقتي آيت ا... اردبيلي اين حرف را گفتند، يك دفعه ديدم محمود رنگش عوض شد؛ بي حال و ناراحت يك جا نشست مثل كسي كه درد شديدي داشته باشد. زير لب مي گفت:"لا اله الا الله" تا آخر سخنراني همين اوضاع و احوال را داشت. تا آن موقع اين جوري نديده بودمش. از آن روز به بعد هر وقت كلاس مي رفت، اول از همه كلام امام را مي گفت، بعد درسش را شروع مي كرد. مي گفت: اگر شما كاري كنيد كه خلاف اسلام باشد، ديگه پاسدار نيستيد، ما بايد اون چيزي باشيم كه امام مي خواد